سخن، برداری از انرژی
عمل به معنای صرف انرژی می باشد. اگر تاریخ را به عنوان تعریف بردار زمان بدانیم، می توانیم اینگونه نتیجه بگیریم که زمان به عنوان تغییردهنده ماهیت صرف انرژی می تواند ماهیت عمل را نیز تغییر دهد.
در مورد تاریخ نیز که مجموعه پیوسته ای از اعمال است می توان ماهیت سخن را( به عنوان عمل) در مسیر بردار زمان دارای ماهیت سیال دانست، بدین صورت که گذشت زمان تغییر اصل عمل را دگرگون می کند . از طرفی دیگر آن عملی که در تاریخ و تاریخ در آن ساخته شده نیز در هر لحظه در حال تغییر است. از دلایل بدست آمده اینطور به نظر می رسد می توان از ساخته شدن این لایه بر بسترش که همان مکان وقوع آن یعنی زمین است، می توان رسید. زمین و موجودات زنده به عنوان دو قطب جذب و دفع انرژی بر هم تاثیر می گذارند و در هر لحظه از انتقال آن به شکل خاص جدید ذراتشان در کنار هم قرار می گیرد( در صورت یکسان بودن بار ذرات اتم در هر لحظه). ثابت بودن اعداد حیات حیات در تاریخ نیز به همین دلیل عدم ثبات خط مصرف انرژی در طول زمان( تاریخ) می باشد. عدم ثبات خط مصرف انرژی در طول زمان(تاریخ) باعث ثابت نبودن اعداد حیات می شود.
یکی از زیر شاخه های مصرف انرژی همان سخن است که به عنوان انرژی تولید شده در محیط به مصرف می رسد.
این انرژی آزاد شده با عنوان سخن مانند هر انرژی دیگر دارای تاثیرات خود بر محیط اطرافش می باشد. همان محیطی که ما انسان ها در آن زیست می کنیم. آنچه که از آن به عنوان تاثیرگذاری انرژی صوتی بر محیط و در بحث ما، انسانها، یاد می شود با دو بردار تاثیرگذاری قابل بررسی است. موضوع بحث بعدی ما در مورد یکی از این دو یعنی تاثیر سخن (انرژی صوتی) بر آن وجودی است که به آن روح یا روحیات گفته می شود.
انسانها در حیات نخستین بصورت انفرادی زندگی می کردند. پس از آن بدلیل دو فاکتور اصلی یعنی امنیت( که در نخست در مقابل جانداران دیگر بود) و تهیه غذا که بصورت دست جمعی راحت تر انجام می شد، زندگی در گروه را به تنهایی ترجیح دادند و زندگی هم گرداگرد آن در طول یک مرکز وسیع تر گردید.
لازم به ذکر نیست که زندگی در تعریف خانواده در انسانهای نخستین به شکل امروزی نبود یعنی خانواده با شکل پدر،مادر و فرزندان وجود نداشت.
لازمه هماهنگی برای دست یابی به موارد ذکر شده، ایجاد آن( هماهنگ شدن) بود. لازمه هماهنگی ایجاد ارتبا ط برای دست یابی به حرکت در یک مسیر مشترک و لازمه ایجاد ارتباط؛ سخن و حرکت. پس انسانها با حرکات و در حالت پیشرفته ان با تکلم(ایجاد زبان) با یکدیگر این ارتباط را برقرار کردند.
با هم به سخن پرداختند.
البته قبل از ایجاد زبان بدین شکل می توان به کشیدن اشکال نیز که علاوه بر انعکاس اندیشه بدلیل علاقه (هنر) می توانسته از ایجاد ارتباط با هم عصرهای دیگر و با آیندگان نیزبوده باشد اشاره کرد. در تعریف های روزمرهای که انسانها از احساسات خویش می کردند، این وحدت و نیاز مشترک پدید آمد که در یک گروه همه از یک قاعده نامگذاری تبعیت کنند بدین صورت که نمی توانستند نامهای گوناگون برای یک پدیده داشته باشند. پس به احترام این نیاز، زبان در قالب های مشترک شکل گرفت.
کوتاه سخن اینکه در روندی که به آن زمان می گوییم انسانها هر روز و هر روز حیات را تعریف کردند که اکنون ما میراث دار آن می باشیم.
از زمانی که به آن اندکی از این نقطه نظر پرداختیم دیریست که می گذرد! و مسائلی مانند ازدیاد جمعیت، تغییرات جغرافیایی، انباشت ذهنیت و تعریف ملکیت خالق اندیشه های گوناگونی از زندگی فردی و تعریف چهارچوب های آن بصورت روزمره بوده است. بدین صورت که حتی اساسی ترین تعریف ها در نقد و بررسی با پیش بردارهای آن به جای آنکه بر روی آن بنا شود، تنها برداری برای مصرف ذهنیت یا شخصیت فردی می گردد.
نیاز
آیا تا بحال فکر کرده اید که گفتن و شنیدن دارای چه فلسفه ای در زندگی می تواند باشد؟
اگر به این نکته معتقد باشیم که انسانها تنها در صورت نیاز به عمل ( که منشا ان در ضمیر است) دست می زنند و عکس العمل نشان می دهند پس می توان گفت و شنود را نیز بر اساس نیاز انسانها دارای بردارهای نشانگر خود دانست.
مثلا زمانی که کودک با زبان خویش گفتگو می کند یا وقتی که انسانها اظهار عشق و علاقه می کنند یا نیایش و تمنا و ...
و یا زمانی که به مسائل محیط خویش مانند سیاست عکس العمل نشان می دهند.
در این صورت آیا می توان تمامی آنچه که گفته می شود را نوعی نیاز دانست که " باید" به آن پاسخ داده شود؟
فرض کنید که به کسی سلام کنید و جوابی نگیرید. چه احساسی پیدا می کنید؟ تجسم کنید که کسی حقوق شما را پایمال کند، چگونه جوابی را شایسته می دانید؟
در متن بعدی به این جوابها خواهیم پرداخت.
به نام ایزد یکتا
گفتگو
در مقام مقد مه در مورد گفتمان یا گفتگو تنها می خواستم به ذ کر اند یشه خویش در این باب اندکی پرداخته باشم .
در نگاهی مقدماتی گفتگو به عملی گفته می شود که در آن یکی گوینده و دیگری یا دیگران شنــونده باشند اما آیا نمی توان ایگونه هم گفت که انسان با تمامی آنچه که از او سر می زند عمل گفتمان را انجام می دهد ؟ مثلا زمانی که لباس می پوشیم یا به موسیقی گوش می دهیم یا کتاب یا سایت مورد علاقه مان را می خوانیم و …
با مروری در تاریخچه هنر می توان اینگونه نتیجه گرفت که اولین انتقال ها از طریق حرکات و رفتاری است که پایه گذار هنرهای امروزین می باشند مانند نقاشی درون غارها و یا حتی قبل از ان که تولید صدا توسط انسانها ( آواز یا آوازه ) و کمک گرفتن از اشیا (ساز یا سازه) صورت می گرفته است.
از زمانی که انسانها به کمک صدای خود وجود یک جاندار جهت غذا و یا اعلام خطر را به "همنوعان خود" خبر می دادند تا امروز که فرهنگ نامه های چندین صد یا هزار صفحه ای چاپ می شود سالها می گذرد اما به تجربه و تحقیق دریافته شده که اساس و روح ساختار کلمات در هر فرهنگی در جوهره الفاظ که نفس انتقال حس است ثابت مانده و تغییر پذیری آن با توجه به محیطی که در ان پروسه را گذرانده کاملا قابل تعریف است.
بطور نمونه کلماتی مانند مادر، زمین، میهن و خداوند و ….دارای یک بار انرژی می باشند که تغییر تلفظ آنها رابطه مستقیم با دید افراد و حس آنها در مقابل این تعریفها دارد که این حس خود تابعی از دو فاکتور محیط و انتقال می باشد که در مباحثی مانند جغرافیا ، تاریخ ، ژنتیک و … قابل بحث می باشد .
آنچه که من می خواهم به آن بپردازم پروسه ساخته شدن ساختار فرهنگ ها نیست بلکه نفس گفتگوست که در جوامع دموکراتیک یکی از اساسی ترین ( یا شاید به زبان دیگر مقدس ترین ) پایه های اصول همگرایی در تکثر (چند صدایی ) می باشد.
از این رو تمامی آنچه که به شما عزیزان ارائه میشود تنها در این فلسفه گفتمان قابل تعریف بوده و دارای بار تبلیغاتی نمی باشد.