از مباني تفسير غلط نشود. هيچ چيز هيچ زماني ثابت نبوده.
اگر اين حركت درست درك شود و نيم نگاهي هم به مقصد
بشود انداخت، مي توان بهتر همسو شد.
اينطور نه كلام هدر ميرود نه زمان و نه سرمايه.
هر چند همه از دخل ملت مي رود. اولين دوره بازسازي
بعد از جنگ در زمان آقاي هاشمي را الگو قرار دهيم.
با اين تفسير جديد نه از سرمايه گذاري در نقاط استراتژيك
( داخل وخارج ) خبري است و نه از گردش سرمايه با اين
درآمد مكفي دارائي ها ( داخل و خارج ).
سرمايه گذاري نكردن باعث بالا رفتن هر چه بيشتر نرخ
تورم در شرايط فعلي ايران مي شود. ايران بايد داراي
گردش مالي حداقل متوسط نسبت به استانداردهاي جهاني
در بازارهاي بين المللي باشد.
دولت بايد بيشتر حكم نظارتي داشته باشد تا اجرايي.
اما اين به معني از دست دادن كليدهاي اصلي مانند بخشهايي
چون آموزش و پرورش،بهداشت و درمان، فرآورده هاي نفتي
و سرانهً توليد و مصرف انرژي نيست.
بنيادهايي مانند بنياد مستضعفان و غيره، هر چه كه باشد،
اموال مردم است و بايد به دخل همين مردم برود.
هر چه كه مي دانند به نام خودشان ضبط كنند تا بشود
از آن به بعدمقدار دارايي را مشخص كرد. چپاول مطلق نباشد.
بگذارند سرمايه و دارايي از توليد باآنچه تا امروز دارند اصولي
بدست بيايد نه از برقراري يك سيستم مافيايي.
سال ورود ايران به بازارهاي تجارت جهاني، با اين اوصاف كه
شما داريد اقتصاد و جامعه را مديريت مي كنيد،
يك فاجعه است.
مي شويم مانند كشورهايي مثل ويتنام.
از همين حالا شروع كنيد. به اميد خدا ميشود.