تبليغاتX
UTOPIA
فرهنگی ، اجتماعی

 

آرمان ، عدالت ، نسبیت ( نسبی بودن )

 

خداوند یک آرمان گرای مطلق است.

انسان یک آرمان است. خلقت یک آرمان است.

 

عدالت مطلق است.

 

عدالت برای انسان نسبی یک آرمان است.

نسبیت، توجیح خودپذیر ظلم و تظلم است.

ظالم و مظلوم هر دو محکومند.

حکم، تعیین اندازه افراط و تفریط است.

افراط ظالم و تفریط مظلوم است.

اعتدال آرمان است که دست یافتنی است.

نسبیت در ره رهرو حد مشخص راهنماست.

 

میزان خداست.

میزان فرقان است.

میزان قرآن است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:55  توسط آرش  | 

 

ثواب و محاسبه

 

هر ثواب سه وجه دارد

که برای آن عمل با کم و بیش موجود است.

 

اول ثواب برای خداست.

دوم برای خود و سوم برای دیگری.

 

مجموع این سه عامل، جمع محاسبه ثواب هر عمل است.

در این مجموعه ممکن است یک صورت ثواب در ظاهر

از دیگری بیش باشد. یعنی اینکه یک عملی هست که

در ظاهربیش از آنکه برای خویش باشد برای خداست

یا دیگری و یا به همین طریق برای دو عامل دیگر.

اگر این عوامل را کمیتی محاسبه کنی اشتباه است زیرا

درمحاسبهً ثواب کمیت تنها در ظاهر موجود است و آنچه

در باطن و در محضر خداست کیفی است که محاسبهً آن

از علم من و تو خارج است. پس نیک است که به اندیشهً

کمیت ثواب نباشی، هر چه که باشد.

آنچه که مهم است اصل ثوب است که حتی در نیت نیز

کامل است.

زیرا نیت نیز میتواند همان کلیت عمل باشد

که در محضر او " محاسبه"  می گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:54  توسط آرش  | 

 

زیاده

 

 

پناه می برم به خدا از این خواستنها. از این منیت ها.

چقدر شکننده است زندگی با این انسانها.

اینان می خواهند یا ظالم باشند یا مظلوم واقع شوند.

اعتدال را نمی پذیرند. پس مبادا از اینکه

مظلوم واقع شوند، ظلم می کنند به " دیگری " که

همان خودشان است. اما اکثر نمی توانند درک کنند.

نمی توانند حس کنند.

برایم بسی غریب ( بسیار غریب ) است که اینچنین

ارزان می فروشند این گرانبها را.

لذت را با هوس معاوضه می کنند.

و سیری را با گرسنگی. بینش را با کوری.

رفتن رابا تکاپوی بیحاصل و خدار را با شیطان.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 20:55  توسط آرش  | 

 

منافع

 

اینها یک موقعیت هایی دارند. یک شرایطی دارند که

بر طبق آن منافعشان را تعریف می کنند. می فهمند.

چون این منافع فانی است و اساس در حق ندارد،

رفتار اینها هم فانی می شود و به دلها نمی نشیند.

همیشه شنونده در حسرت یقین است که بالاخره

چه خواهد شد. اگر دلت، روحت و سخنت راهی در

یقین، در خدا، در عدالت، در اعتدال، در تسلیم و در

صداقت خالص بندگانه نداشته باشد، نمی توانی

شنونده ات را به این فکر واداری که کلام حقی.

رهرو عدالتی. تو پیشنهاد کنندهً یقینی.

بر حق باش.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 20:54  توسط آرش  |