تبليغاتX
UTOPIA
فرهنگی ، اجتماعی

 

Ordinary life

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:27  توسط آرش  | 

 

قصه نیستم که بگوئی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

 

من درد مشترکم

مرا فریاد کن

 

شاملو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 0:31  توسط آرش  | 

 

Fear is the main source of superstition,

and one of the main sources of cruelty.

 

To conquer fear is the beginning of wisdom.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 20:20  توسط آرش  | 

 

Watch me

 

Listen to me

 

I'm trying to tell you something.

 

I'm agree with president of U.S

George walker bush.

 

 But it doesn't mean " I " doesn't exist.

You too.

 

You have to be clever and more conscious.

 

He is a player

 

And he is playing good. Very good.

 

You have to learn to play better.

 

It doesn't crush any more thing.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 13:17  توسط آرش  | 

 

خودباوری، تنها،توجیح خود است.

خود باوری هرگز کسب نمی شود وتنها، نمادی،

چون سلاح در مقابل دیگران کاربرد دارد.

تنها احساس خودباوری حقیقی و حقوقی در

وحدت با خداست که آنهم در کثرت نیست و

تنها نماد شدن است. برای تو.

 

امید درتوجیح گذشته و آینده بی معنی است.

نه گذشته ناامیدکننده و نه آینده امیدوارکننده است.

و بر عکس.

بودن تو درلبه این " ایندو " توجیح کننده کمیت زمان است

نه تحلیل کیفیت آن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:4  توسط آرش  | 

 

یک روز قبلش از شهرستان اومده بودم.

چون محیط کار و خود کار برام تازگی داشت، هم فکرم

رو خسته کرده بود و بدلایلی جسمم رو. چون جای اسکان

هنوز درست و حسابی روبراه نشده بود. امروز هم که

جمعه بود، صبح مجبور شدم بخاطر یه سری کارها،

اول صبح، برم از قزوین به شرکت کرج. برگشتم.

حدود یازده شده بود. بارون می یومد.

با دادادشم رفتیم سفارش خرید مامانم.

حدود دو ساعت طول کشید. برگشتم تا غذا خوردم

حدود چهار و نیم شده بود. خستگی زد بالا. گفتم

یه استراحتی بکنم که خواب شبم تکمیل بشه. مامانم

هم اومد گیر داد که سرکوپنهاش گم شده.

فکرش هم فقط به کتابخونه من می رسید. مجبور شدم

تمام کتابهارو وارسی کنم. پیدا نشد. همینطوری یکدفعه

گفتم با اینکه احتمالش کمه اما بذار بالای کتابخونه رو هم

نگاه کنم. صندلی پشت کامپیوترو کشیدم جلو کتابخونه.

رفتم روش. وای خدای من ! نه، اونو پیدا نکردم ! اما عجب

خاکی گرفته بود. یه خورده نگاه کردم. گفتم، خوب، جلوی

چشمم که نیست. من هم الان حالشو ندارم.

نوک انگشتم رو هم به خاک ه ا نزدم.

از صندلی اومدم پایین و کشیدمش جلوی کامپیوتر.

به خاطرم رسید اینو بنویسم.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:58  توسط آرش  | 

 

خیلی چیزای ظریف در زندگی هست که تا زمانی که

یک چیز دیگه ای به آنها اضافه نشه، دیده نمی شن.

 

مثلا   سلامتی   تا زمانی که مریض نشی

         دوست    تا زمانی که تنها نشی

           خدا      تا زمانی که کافر نشی

            راه      تا زمانی که بیراه نشی

 

                      و عشق   تا زمانی که ندیده نشی.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:46  توسط آرش  | 

 

هدف مهمه

 

 

اما یادت نره که در مسیرت اینقدر معطوف مقصد نشی

 

که قشنگیهای اطرافت رو نبینی.

 

و البته اینکه برای رسیدن به هدف، تو احتیاج به دیدن

 

راهت داری که هر لحظه اش و هر نکته اش

 

ساخته شدن و رسیدن به همون هدفته. روزانه.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:55  توسط آرش  | 

 

زندگی این نیست که همش بچسبی به گرمای درون.

 

گاهی سرمای بیرون اگه حس نشه،

 

برداشتت از گرمای درونیت یک امر عادی تلقی میشه.

 

... که این حس فقط باعث راکد شدن افکارت و

 

متوقف شدن لذتت از زندگیت میشه.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:51  توسط آرش  | 

 

‌BE HONEST

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 23:2  توسط آرش  | 

 

...... از پس شبی دراز

آواز خروسی می شنوم در جان خویش

و با سومین بانگش درمی یابم

که رسوا شده ام.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 2:24  توسط آرش  | 

 

For many years…

Men just live like animals

And something happened

That was

 the power of power of imagination

and they start to talk.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:39  توسط آرش  | 

 

مراکز تفکر

 

مرکز تفکرات انسانها نه هماهنگ است نه یکسان

نه متمرکز

(دارای مرکز مشخص به عنوان منشا

تشکل تصورات اولیه ).

 

هر تفکر دو وجه دارد که عامه از آن مثبت و منفی

یاد می کنند. آنچه که می تواند در آن "لحظه"

مغایر با منافع قابل لمس عنوان شود که از نظر

ایشان منفی و مثبت است. نفع امری مادی است

که محدوده جسمیت آن از تصور و تفکر شروع و به

انجام کامل عمل خاتمه می یابد. و همچنین ضرر

که از همین نوع است. وجود هر کدام از این

ماهیت ها عامل دیگر را توجیح می کند.

در انسان ها دو مرکز قدرت باعث تشکل جسمیت

و خواه عمل می گردد. که هر کدام بود است

برای دیگری.

در ارزش گذاری،  وجود نه منفی حد است نه مثبت.

زیرا سو و جهت تنها تمثیلی از وجود است نه موجود.

موجود همان هستن است که هست.

پس مثبت و منفی تنها توجیه همسویی با توست.

با ایشان است.

در لازمه وجود،  عمل هر منبع،  ارزش وجودی

خودش را هم در محدوده تفسیر و هم تعبیر

و هم نتیجه آن که می تواند عمل باشد،

دارا می باشد.

بدون یکی، دیگری فاقد توجیه است.

لازمه همسویی تعریف جهت، اجتماع عواملی است

که همسو می توانند پیکان احساس ( تعبیر )

ما را در یک ( آن ) جهت تعریف کند.

مجموعه این عوامل همان موجود است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 16:54  توسط آرش  | 

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 16:54  توسط آرش  | 

 

به تو مربوط نیست !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:59  توسط آرش  |