شراب و عيش نهان چيست کار بیبنياد زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ از اين فسانه هزاران هزار دارد ياد
قدح به شرط ادب گير زان که ترکيبش ز کاسه سر جمشيد و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
ز حسرت لب شيرين هنوز میبينم که لاله میدمد از خون ديده فرهاد
