تبليغاتX
UTOPIA - که داند ؟
فرهنگی ، اجتماعی
 

شراب و عيش نهان چيست کار بی‌بنياد   زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن    که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ    از اين فسانه هزاران هزار دارد ياد

قدح به شرط ادب گير زان که ترکيبش   ز کاسه سر جمشيد و بهمن است و قباد

 

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

 

ز حسرت لب شيرين هنوز می‌بينم   که لاله می‌دمد از خون ديده فرهاد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 2:27  توسط آرش  |